اگر در جایی از زندگیتان یک آسیب روحی شدید را تجربه کرده اید, احتمال اینکه تمام وقت احساس ناامنی و اضطراب داشته باشید بسیار زیاد است. و میتوان گفت که شما بیشتر از دیگر افراد در شرایط سخت یا استرس زا, مستعد آسیب خوردن هستید.

ضربه روحی و تروما چیست؟

ضربه روحی وتروما ناشی از حوادث فوق العاده تنش زا است که احساس امنیتتان را به خطر انداخته، و شما به شدت احساس درماندگی و گیر کردن در یک جهان خطرناک میکنید.

تجربیات آسیب زا اغلب تهدیدی برای زندگی و سلامت روحی و جسمی محسوب میشود. و درهر موقعیت دیگری که شما احساس ضعف و تنهایی کنید می تواند برایتان آسیب زا باشد ، حتی اگر در آن نشانی از آسیب های فیزیکی و واقعی نباشد .

در دنیای واقعی این واقعیت های عینی است که تعیین می کند آیا یک رویداد واقعا آسیب زا هست یا نه، اما فردی که به شدت آسیب خورده است حتا اگر در واقعیت خطری برایش وجود نداشته باشد, او دایما خود را در معرض خطرمیبیند و تهدید ذهنی برای این فرد همواره به قوت خود باقی است.

چه نوع رویدادهایی میتوانند منجر به ضربه روحی و روانی شوند :

اتفاقات غیر منتظره و ناگهانی که فرد برای آن آماده نبوده است

رویدادی که فرد به آن کنترلی ندارد و برای جلوگیری از آن حادثه فرد احساس ناتوانی میکند. ضربه عاطفی و روانی می تواند، یک حادثه، مانند تصادف وحشتناک، یک فاجعه طبیعی، و یا یک حمله خشونت آمیز ایجاد شود.

تروما همچنین می توانید شامل استرس بی امان ، مثل زندگی در یک محله مملو از جرم و جنایت و یا مبارزه با بیماریهای مهلک ازجمله سرطان باشد.

همه وقایع اسیب زا به طور بالقوه میتوانند منجر به آسیب های روحی و روانی پایدار شوند.

در این میان برخی از افراد هستند که حتا پس از غم انگیز ترین وتکان دهنده ترین تجارب به سرعت به حال عادی برمی گردند .

اما برای عده ای دیگر حتا در حوادثی که شاید چندان دردناک هم نباشند میتواند ویرانگر عمل کند و این پروسه ی بازگشت و بازیابی حال عادی تا سالها به طول بیانجامد.

بصورت کلی شرایط استرس زا در طولانی مدت میتواند برای هرکسی آسیب زا باشد اما در افراد با پیشینه های مختلف سطوح آسیب خوردن متفاوت است.

معمولا اسیبهای عمیق, ریشه در کودکی افراد دارد که همچنان در زندگی بزرگسالی میتواند با قدرت تمام تاثیرگذار باشد.

کودکانی که دچار آسیب های روانی شده اند، جهان را به عنوان یک مکان ترسناک و خطرناک می بینند. زمانیکه ضربه دوران کودکی به درستی حل و فصل نشود ، این مفهوم اساسی از ترس و درماندگی وارد بزرگسالی شده و زمینه را برای ضربه های بعدی و بیشتر می کند.

مثلا تجربه ی طرد شدن یا خشونت های خانگی در کودکی میتواند همواره مانند یک آژیر خطر در ذهن عمل بکند و فرد در بزرگسالی هر شرایطی که طرد شدن یا خشونت را تداعی میکند وحشت و اضطراب عمیق را با همان کیفیت و شدتی که سالها پیش داشته است مجددا تجربه میکند و یا مدام درنگرانی و ترس از رخ دادن دوباره آن حادثه است. بنابراین هر لحظه ذهن در تلاش است تا با تمام قوا از او و آسیبهای احتمالی محافظت بکند.

این در حالیست که همیشه این خطر در دنیای واقعی وجود ندارد و تنها دریافت فرد آسیب دیده از شرایط است. ضمن اینکه وقتی ما آسیب جدی را در گذشته تجربه میکنیم مغز در وضعیت بقا ((Survival Mood باقی میماند و تمام الویتش به حفاظت از فرد ختم میشود و در نتیجه از عملکرد طبیعی خود خارج میشود.

(*عملکرد طبیعی مغز شامل خونرسانی به همه ی قسمتهای بدن وعملیات جذب مواد مغذی و گوارش و … میشود)

 

شرایطی که در دوران کودکی میتواند احساس امنیت فرد را مختل کند و کودک را مستعد آسیب خوردن کند:

محیط بی ثبات, نا امن و پر جنجال و مشاجره

جدایی پدر و مادر

جدا شدن یا از دست دادن یکی از والدین به هر دلیلی

بیماریهای جدی

سوء استفاده جنسی ، جسمانی، و یا کلامی

خشونت خانگی

غفلت و طرد شدگی

قلدری

پس از یک حادثه یا ضربه های مکرر ، افراد با شکلهای مختلف واکنش نشان می دهند ، طیف گسترده ای از واکنش های جسمی و روحی و انواع بیماریهای روانتنی و دردهای مزمن میتواند از واکنشهای ذهن و بدن در مواجهه باآسیب های حل نشده و درمان نیافته در گذشته باشد.

برای مطالعه ی بیشتر در زمینه ی آسیبهای روحی و نقش آن در ایجاد و تحریک بیماریهای جسمی و روحی و همچنین تاثیر آن بر روی زندگی بزرگسالی میتوانید مصاحبه اختصاصی ام با خانم تانیا پرینس را اینجا مطالعه کنید.

نظرتان را بگویید

13 + 18 =